دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

347

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

شيخ بهائى در حكمت به‌پاى ميرداماد ، معاصر و رفيق او ملاصدرا ، شاگردش نمىرسد . امّا ياريهاى او به فقه و كلام شيعى ، رياضيات و تصوف آن مايه بود كه او را در رديف يكى از مشعلداران علوم دوره صفوى قرار دهد . شيخ بهائى از افرادى بود كه در توسعه سريع معارف شيعى ايران در سده دهم / شانزدهم دست داشت و كسى بود كه بيش‌از هر فرد ديگر زمانه‌اش ، درصدد هماهنگ‌سازى شريعت و طريقت برآمد كه فىالواقع دربردارنده ابعاد ظاهرى و باطنى اسلام بود . اكثر علماى برجسته‌اى كه وارد اصفهان شدند از شاگردان شيخ بهائى بودند : مردانى چون ملا محمد تقى مجلسى ، سيد احمد علوى ، صدر الدين شيرازى و ملا محسن فيض كاشانى . بالغ بر سى نفر از اين شاگردان كه تعدادى از آنها ضمنا از محضر ميرداماد نيز بهره گرفتند ، از شخصيتهاى برجسته زمانه خود شدند و بهره‌هاى خود را از استادشان به نحوى از انحاء پراكندند . شيخ بهائى از همين راه يعنى نوشته‌ها ، بناها و شاگردانش ، توانست تأثير زيادى در تمام طبقات اجتماعى ايران بگذارد . در دوره صفوى شخصيت ديگرى همچون او وجود ندارد كه در نزد خبرگان و مردم عادى شناخته شده باشد و اثرگذارى او بر مردم ايران همچون يك نفر قهرمان ملى و اسطوره‌اى بود . ميرداماد مير محمد باقر داماد حسينى ملقب به سيد الحكماء و سيد الفلاسفه « 1 » موسس واقعى و شخصيت محورى مكتب حكمت و فلسفه‌اى است كه امروزه با عنوان مكتب اصفهان شهرت دارد . ميرداماد در مقام شخصى كه علوم سنتى را از ديدگاه جديد شيعى دوره صفوى طبقه‌بندى و تنظيم كرد يعنى همان كارى را كه ارسطو در آتن و فارابى در تمدن جديد التأسيس اسلامى كرده بود ، افتخار لقب « معلم ثالث » را پس از ارسطو « معلم اول » و فارابى « معلم ثانى » پيدا كرد « 2 » . لقب داماد او نيز از اينجا نشأت گرفته كه پدر او داماد شيخ على عبد العال كركى از علماى اعلام دوره نخستين صفوى بود « 3 » . ميرداماد نيز با تخلص اشراق اشعار زيبائى سروده و در تذكره‌هاى شعرا با همان تخلص

--> ( 1 ) - اين القاب در مولوى محمد مظفر حسين صبا ، تذكره روز روشن ( تهران ، 1343 ش . ) ص 51 و حاجى آقا مجتبى عراقى ، فهرست كتابخانه مدرسه فيضيه قم ، جلد 1 ( قم ، 1338 ش ) ، ص 391 آمده است . اكثر مورخان ازجمله تنكابنى قصص ، ص 333 قبول دارند كه ميرداماد از طريق امام حسين از اعقاب پيامبر بوده ، درحاليكه عليخان در سلافة العصر ، ص 485 او را سيد حسنى نوشته است . ( 2 ) - اين تخلص در بعضى منابع ازجمله عليقلى خان داغستانى ، رياض الشعرا ، نسخه خطى كتابخانه مجلس تهران آمده است . ( 3 ) - اسكندر منشى ، ترجمه سيورى ، ص 234 .